در نور
فانوس بهاری
من هستم
تو هستی
تاکاهاماکیوشی
ابرهای گذرا
گاهی نهان می شوند
چلچله هایی که برمی گردند
ای دا داکوتسو
شبی در بهار
دمی اگر همدمی باشد
حرف ها
کووبوتا مان تارو
رویای بهاری
می دید
پلک هایش
خیس شد
می تسو هاشی تاکاجو
گل های لاله
تنها لبخندی را
منتظرم
هوسومی ایاکو
شب کوتاه تابستان
رو به پایان است
بوی آب
کوبوتا مان تارو
راهبی
بی که ماه را منتظر بماند
برگشت
ماسااوکا شی کی
تنها
زانو در بغل
باد پاییز باد پاییز
یاماگوچی سه شی
در کتاب کودک
زیاد می شود کانجی
پاییز گندم زار
کی نوشیتا یوجی
تربچه ها را
شلپ شلپ در آب
شستن
تاکاهاما کیوشی
کوه های
زمستانی
تا کجا بالا می رود
مرد پستچی
واتانابه سوای ها
به میان برف ها آمد
پرنده زیبا
ساکت می ایستد
هاراسه کی ته
پارو کشیدن
در میان سردی دریا
رفتن
یاماگوچی سه شی
شبی ست که مرغ باران می خواند
دست های زن
یخ زده است
ناکاتسوکا ایپه کی رو
دران میان
هیزم هایی
هستند
که جوانه زده اند
مورسای سه
اب های زمستانی
تصویر یک شاخه هم
اشتباه نمی شود.
ناکامورا کوساتااو
مادر و فرزند
ورق بازی می کنند
شبی که روباه ها زوزه میکشند
هاشی متو تاکاکو
از سوراخ کلید
زمزمه برف
کودک چشم می گشاید
موزی سومی او
گزینه
هایکوهای مدرن " زنبور بر کف دست بودای خندان " ترجمه : قدرت الله ذاکری –انتشارات مروارید